| سرما |
|
| PersianBlog | Free Templates | Blogs List | |
اسباب کشی
اسباب کشی کردم رفتم یک خونه جدید
پ.ن پرشین بلاگ فعلا قاطی کرده من نمی تونم لینک بدم به خونه جدید، ولی آدرسش اینه:
http://Sarmaii.wordpress.com
اسباب کشی کردم رفتم یک خونه جدید
پ.ن پرشین بلاگ فعلا قاطی کرده من نمی تونم لینک بدم به خونه جدید، ولی آدرسش اینه:
http://Sarmaii.wordpress.com
| لینک نوشته |
نمایشنامه روز
اتاق کار من چسبیده به اتاق کار یک گروه عمرانیه، چون در خروجی اونها از یک سالن دیگه هست معمولا نمی بینمشون و فقط صداشون رو در طول روز می شنوم. یک پسر چینی که ژانویه ازدواج کرده( از لهجه اش فهمیدم چینیه) با یک دختر هندی که به دم کشمش هم خنده اش می گیره( اینم از لهجه اش حدس زدم اما بعدا معلوم شد که بنگلادشیه) ، یک دختر و پسر کانادایی (شاید!!!). برای من انگار هر روز یک نمایشنامه رادیویی پخش می شه با شخصیتهای واقعی. کنجکاوی دیدن چهره هاشون رو هم ندارم.
چند روز پیش یک تازه وارد اومد توی اتاقشون. عکس العمل بازیگرهای نمایش خیلی جالب بود. این آدم خیلی هم پر حرف هست. و کافیه یک نفر یک سوال ازش بکنه و این شروع کنه به صحبت برای نیم ساعت. خیلی ضد آمریکاییه، از یاهو و جی میل هم بدش میاد، فکر کنید، تمام این اطلاعات رو در نیم ساعت اولی که اومد توی اتاق به بقیه داد. دختر هندی سعی می کرد باهاش حرف بزنه و یک جورایی خوش آمد گویی کنه. بقیه هم گاهی یک چیزی می گفتند اما بیشتر عکس العملشون در برابر اظهار نظرهای این موجود ،در مورد همه موضوعات مهم دنیا از گمرک آمریکا تا جنگ عراق و ناامنی سیستم یاهو و ... ، سکوت بود. فکر کنم داشتن دوره شناخت رو می گذروندن. اما تا این آدم رفت از اتاق بیرون، همه شروع کردن اظهار نظر و به قول ما غیبت!!!
برای من خیلی جالب بود. این واکنش منفی اولیه!!!
الان ولی پذیرفتنش ، من هم به صدای یکنواختش ، عادت کردم.
اتاق کار من چسبیده به اتاق کار یک گروه عمرانیه، چون در خروجی اونها از یک سالن دیگه هست معمولا نمی بینمشون و فقط صداشون رو در طول روز می شنوم. یک پسر چینی که ژانویه ازدواج کرده( از لهجه اش فهمیدم چینیه) با یک دختر هندی که به دم کشمش هم خنده اش می گیره( اینم از لهجه اش حدس زدم اما بعدا معلوم شد که بنگلادشیه) ، یک دختر و پسر کانادایی (شاید!!!). برای من انگار هر روز یک نمایشنامه رادیویی پخش می شه با شخصیتهای واقعی. کنجکاوی دیدن چهره هاشون رو هم ندارم.
چند روز پیش یک تازه وارد اومد توی اتاقشون. عکس العمل بازیگرهای نمایش خیلی جالب بود. این آدم خیلی هم پر حرف هست. و کافیه یک نفر یک سوال ازش بکنه و این شروع کنه به صحبت برای نیم ساعت. خیلی ضد آمریکاییه، از یاهو و جی میل هم بدش میاد، فکر کنید، تمام این اطلاعات رو در نیم ساعت اولی که اومد توی اتاق به بقیه داد. دختر هندی سعی می کرد باهاش حرف بزنه و یک جورایی خوش آمد گویی کنه. بقیه هم گاهی یک چیزی می گفتند اما بیشتر عکس العملشون در برابر اظهار نظرهای این موجود ،در مورد همه موضوعات مهم دنیا از گمرک آمریکا تا جنگ عراق و ناامنی سیستم یاهو و ... ، سکوت بود. فکر کنم داشتن دوره شناخت رو می گذروندن. اما تا این آدم رفت از اتاق بیرون، همه شروع کردن اظهار نظر و به قول ما غیبت!!!
برای من خیلی جالب بود. این واکنش منفی اولیه!!!
الان ولی پذیرفتنش ، من هم به صدای یکنواختش ، عادت کردم.
| لینک نوشته |
اندر باب سلولهای استبدادی !!!
دوست عزیز ما در مورد شستشوی مغزی( با چهره حق به حانب ) می فرماید :" اگر در راه خوب باشه اشکال نداره که"
پ.ن.
1- وجود ما آجرهای کوچیک دیوار استبدادی بزرگیه که که روشنفکرانه می خوایم نابودش کنیم.
2- قسمت غلط کردگی از ترک اعتیاد وبلاگی رو به قرینه معنوی حذف کردم.
دوست عزیز ما در مورد شستشوی مغزی( با چهره حق به حانب ) می فرماید :" اگر در راه خوب باشه اشکال نداره که"
پ.ن.
1- وجود ما آجرهای کوچیک دیوار استبدادی بزرگیه که که روشنفکرانه می خوایم نابودش کنیم.
2- قسمت غلط کردگی از ترک اعتیاد وبلاگی رو به قرینه معنوی حذف کردم.
| لینک نوشته |
تصمیم دارم دسامبر Candidacy بدم ( فکر کنم می شه همون امتحان جامع ) و باید یک کم تمرکز کنم روی کارهام. نوشتن اینجا ،خیلی وقت نمی گیره و می دونم من خیلی بیشتر از اینها وقت تلف می کنم اما وبلاگ خونی و خبرهای ایران واقعا انرژی ذهنی می گیره. مخصوصا وقتی که نیستی در محیط و همه چیز می تونه خیلی دراماتیک تر بشه توی ذهنت اینجا.
| لینک نوشته |
1- بحث حمایت و حمله از و به نامجو این روزها خیلی داغه توی وبلاگستان. با این حرف مکابیز که می گه " ما در عصر نسبیت به سر می بریم.در عصری که یک احمق می تواند بدون آنکه به اندازه ی کافی احمق بنظر برسد بگوید ارزش یک کفش از تراژدی های شکسپیر بیشتر است. " کاملا موافقم. نکته جالب این که در این بحثها معمولا طرف دو صفحه ای در مزمت یا مرمت شعر های نامجو می نویسه و نقد می کنه بعد اخرش می گه ولی من کارشناس نیستم . ادم می مونه تمام اون تلفیقات بلوز و موسیقی سنتی و یحثهای پست مدرن پس کشک بودند دیگه!!!
2- متوجه ترتیب حرف اضافه تو جمله اول شدید. بعضی وقتا هوس می کنم حرف اضافه ها رو از وسط جمله بردارم بذارم آخر ببینم چی می شه. تاثیرات نامجو !!!
3- عصر یک شنبه نشستم فیلم ببینم و برای اینکه مشت محکمی بزنم به دهن هالیوود ،و در راستای گرفتن یک سری ژست های پسا روشنفکرانه ، تصمیم گرفتم 2046 ببینم، فیلم چینیه . زیر نویس فیلم خراب بود و یک 10 دقیقه جلوتر میومد. نیم ساعتی سعی کردم زیر نویسها رو حفظ کنم ، تا برای صحنه های بعد یادم باشه چی به چیه. دیدم نمیشه . قاطی کردم. همه حس هنر دوستی بین المللی هم از بین رفت و جاش کمی فحش به زبان زیبای چینی موند .
فیلم بابل رو گذاشتم. برای اینکه شانس فیلم دیدن ما تکمیل بشه فیلم دوبله فرانسوی شده بود(تا جاییکه من یادمه فیلم انگلیسی بود ) . خلاصه بعد از تلاش یک ساعته مجبور شدم از خیر فیلم دیدن بگذرم.
4- من اینقدر همه چیز رو به مسخره می گیرم ( شامل خودم هم میشه) که گاهی خودم هم می مونم که اصول زندگی من چی هست.
| لینک نوشته |
چقدر خوشبخته یک انسان خوشبین ، "همیشه یا نظراتش تایید میشه یا با اتفاقات غیر منتظره هیجان انگیز ، شگفت زده میشه"*
پ.ن. 1- جرج ویل
2- یکی از اعتیادات من خوندن جملات نغزه!!! سعی می کنم تا حد امکان این جفادیت رو نشون ندم ولی بعضی وقتا هم میزنه بیرون دیگه.
| لینک نوشته |
برای سارا

کشف ایالت منی توبا توسط قبایل ایرانی.

غروب به یاد همه زردبازان !!!

حداکثر ناهمواری در منی توبا!!
کشف ایالت منی توبا توسط قبایل ایرانی.
غروب به یاد همه زردبازان !!!
حداکثر ناهمواری در منی توبا!!
| لینک نوشته |
ملال زندگی
هیچوقت نمی تونی ملالش را از یاد ببری ، میدونی جانور هفت خطیه. موجودی که ناخواسته خودش را تحمیل می کنه ، هر کاری دوست داره می کنه و جوری هم بهت نگاه می کنه انگار که تو همه کاره ای. دوست داره بازی بده تو رو، با لبخند تمسخر آمیز گوشه لب بهت نگاه کنه وقتهایی که تفسیرش می کنی یا می خواهی بر قدرتش غلبه کنی. خیلی وقتها زود تسلیم می شه که خیال برت داره بر گرده اش سواری، خیلی وقتها هم بد قلقی می کنه که زور زدنهات رو ببینه و لذت پیروزی بیشتری بهت بده، که بیشتر مسخره ات کنه.
چشم توی چشمهایش می دوزی ، بی هیچ احساسی ، نه تنفری نه علاقه ای . بی تفاوتی . لجبازی می کنی باهاش از اون لجبازیهایی که مهم نیست پیروز بشی یا نه. فقط یک جور حال گیری . بذار حداقل یک لحظه این لبخند تمسخر آمیز از لباش محو بشه.
ملالش همیشه اما هست. ملال روزها و لحظه هاش. بین حلقه های دود سیگار ، جرعه های کولر ، بین نفس نفس زد ن های دویدن ، قهقهه های بیخیالی ، بین برنامه ریزیهای روزانه ، رژیم لاغری ، بین همه لحظاتت درد مزمنش رو حس می کنی.
لجبازی می کنی باهاش، لجبازی یک شکست خورده برای حال گیری از پیروز میدان. میمونی. تا آخرش میمونی. و ملالش رو زندگی می کنی.
هیچوقت نمی تونی ملالش را از یاد ببری ، میدونی جانور هفت خطیه. موجودی که ناخواسته خودش را تحمیل می کنه ، هر کاری دوست داره می کنه و جوری هم بهت نگاه می کنه انگار که تو همه کاره ای. دوست داره بازی بده تو رو، با لبخند تمسخر آمیز گوشه لب بهت نگاه کنه وقتهایی که تفسیرش می کنی یا می خواهی بر قدرتش غلبه کنی. خیلی وقتها زود تسلیم می شه که خیال برت داره بر گرده اش سواری، خیلی وقتها هم بد قلقی می کنه که زور زدنهات رو ببینه و لذت پیروزی بیشتری بهت بده، که بیشتر مسخره ات کنه.
چشم توی چشمهایش می دوزی ، بی هیچ احساسی ، نه تنفری نه علاقه ای . بی تفاوتی . لجبازی می کنی باهاش از اون لجبازیهایی که مهم نیست پیروز بشی یا نه. فقط یک جور حال گیری . بذار حداقل یک لحظه این لبخند تمسخر آمیز از لباش محو بشه.
ملالش همیشه اما هست. ملال روزها و لحظه هاش. بین حلقه های دود سیگار ، جرعه های کولر ، بین نفس نفس زد ن های دویدن ، قهقهه های بیخیالی ، بین برنامه ریزیهای روزانه ، رژیم لاغری ، بین همه لحظاتت درد مزمنش رو حس می کنی.
لجبازی می کنی باهاش، لجبازی یک شکست خورده برای حال گیری از پیروز میدان. میمونی. تا آخرش میمونی. و ملالش رو زندگی می کنی.
| لینک نوشته |
کمپینگ
3 روز تعطیل آخر هفته رو رفته بودیم کمپینگ ، کنار دریاچه clear lake و پارک جنگلی riding mountain. اولین تجربه چادر زدن توی جنگل و خوابیدن توی کیسه خواب برای من بود. خیلی خوش گذشت. روزهای ولگردی و شب های بیداری و الواتی تا 3 2-نصف شب. الان گلوم درد می کنه از کشیدن 2 بسته سیگار درطول این سه روز.
شاید بعدا بیشتر بنویسم و عکس بذارم. فعلا که خسته و سو خته و دردناکم.
پ.ن.1 پست قبلی منظورم خودم نبودم. من خوبم. ولی خوشحال شدم نگرانم شدید:))
3 روز تعطیل آخر هفته رو رفته بودیم کمپینگ ، کنار دریاچه clear lake و پارک جنگلی riding mountain. اولین تجربه چادر زدن توی جنگل و خوابیدن توی کیسه خواب برای من بود. خیلی خوش گذشت. روزهای ولگردی و شب های بیداری و الواتی تا 3 2-نصف شب. الان گلوم درد می کنه از کشیدن 2 بسته سیگار درطول این سه روز.
شاید بعدا بیشتر بنویسم و عکس بذارم. فعلا که خسته و سو خته و دردناکم.
پ.ن.1 پست قبلی منظورم خودم نبودم. من خوبم. ولی خوشحال شدم نگرانم شدید:))
| لینک نوشته |

